تبليغاتX
ارتباطات
جمعه 1388/03/08
بهره جستن از نظریه کاشت یا نظریه مارپیچ سکوت؟!
"همه مردم می شناسندش؛ حتی در کوره دهات ها. به عنوان رییس مجلس همیشه در تلویزیون معرفی شده. هرجایی که تلویزیون راه پیدا کرده باشد، به هر حال برایش تبلیغ شده. مگر می شود مردم به او رأی ندهند و یک آدم ناشناس را انتخاب کنند؟! امکان ندارد. تأثیر تلویزیون خیلی زیاد است. حتماً او رییس جمهور خواهد شد. همه می شناسندش..."
این جمله ها و عبارت هایی مشابه آن را در ماه های پیش از برگزاری هفتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران بسیار می شنیدیم. در آن ایام، رقابت بین چهار نامزدی بود که یکی به عنوان رییس مجلس شورای اسلامی چهره ای شناخته شده بود که مدام بر صحنه تلویزیون حاضر می شد و سه دیگری گمنام تر و از تبلیغات تلویزیونی بی بهره بودند.

با این مقدمه "حمید کارگر"در وبلاگ خواندنی اش رسانه،ایران،نگاهی نو بحثی دارد پیرامون نقش رسانه  پرمخاطب تلویزیون در تبلیغات هفتمین دوره انتخاباتی ریاست جمهوری سوم خرداد (۱۳۷۶) و نتیجه گرفته است:

در این مرحله، نظریه کاشت (Cultivation Theory) رخ نمود. برپایه این نظریه که بیشتر بر اثربخشی تلویزیون استوار شده و جورج گربنر ارایه دهنده آن بوده است، تلویزیون بر مخاطبان خود تأثیری غیرمستقیم و درازمدت دارد که حالتی پرورش یابنده را طی می کند.
به دیگر سخن، آنچه تلویزیون به کشت آن می پردازد، پیش از این در جامعه وجود داشته اما تلویزیون آن را بین اعضای یک فرهنگ می پراکند و آنها را به هم پیوند می دهد. این رسانه، پیام های به هم پیوسته ای را که آموزه های یکسانی دارند مکرر به نمایش در می آورد و مردم را بر می انگیزد تا پیوسته به محتوایش که احتمالاً باورها و اندیشه های پیشین را تأیید می کنند توجه کنند.
بر این باورم که این روزها و در آستانه دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران، مدیران رسانه ملی با بازخوانی آنچه در سال 76 بر این رسانه گذشت، به روز تر شده و این بار از نظریه کاشت بیشترین بهره را برای تثبیت نامزد مطلوب خود در ذهن مخاطبان می برند. نمونه ها فراوان است.

صرف نظر از آن که این روزها نوعی صف بندی بیین تلویزیون (رسانه دیداری وشنیدار)با روزنامه ها والبته وبلاگ ها(رسانه نوشتاری ورسانه های نو)در تبلیغ نامزدها دیده می شود.تفاوت اصلی حضور رسانه های نو است وگرنه کارکرد تلویزیون ورسانه ها بر پایه همان نظریه ها ی قبلی است.

ضمنا تحول تبلیغاتی وارتباطی انتخابات سال۷۶ واحتمالا ۸۸با تئوری "مارپیچ سکوت"خانم الیزابت نوئل نئومن بهتر قابل تبیین است: 

الیزابت نوئل نیومن در نظریه مارپیچ سکوت تلاش دارد تا نشان دهد چرا مردم در صورتی که فکر کنند در اقلیت قرار دارند تمایلی به بیان عقایدشان نخواهند داشت. نظریه مارپیچ سکوت به تشریح فشار فزاینده‌ای می‌پردازد که به گمان مردمی که فکر می‌کنند در اقلیت هستند، برای پنهان کردن عقایدشان بر آن‌ها وارد می‌شود.
این نظریه بر اساس سه فرضیه زیرطراحی شده‌است:
1) مردم از نوعی توانایی شبه آماری یا همان حس ششم برخوردارند که به آن‌ها امکان می‌دهد افکار و عقاید حاکم بر فضای عمومی جامعه راحتی بدون مراجعه یه نتایج نظرسنجی‌ها تشخیص دهند.
2) مردم از قرار‌گرفتن در انزوا بیم دارند و می‌دانند بیشتر چه نوع رفتارهایی ممکن است آن‌ها را از نظر اجتماعی منزوی کند.
3) مردم عمدتاً به دلیل ترس از انزوای اجتماعی از ابراز آن دسته از افکار و عقایدشان که در اقلیت است، خودداری می‌کنند.
نوئل نیومن در
کتابی که در سال 1984 منتشر کرد به بررسی افکار عمومی به عنوان نوعی ابزار برای کنترل جامعه پرداخت. انسان‌ها تقریباً به صورت غریزی عقاید و نظرات پیرامون خود را مورد توجه قرار می‌دهند. سپس رفتاری را برمی‌گزینند که با گرایش‌ها و رویکردهای غالب در جامعه هماهنگ باشد و قابل‌قبول جلوه کند.
هر چه شخص افکار و نظرات خود را به افکار و آرای غالب در جامعه نزدیک‌تر ببیند تمایل بیشتری به ابراز آزادانه و علنی نظراتش در ملأ عام نشان خواهد داد. اما اگر گرایشات عمومی تغییر پیدا کنند همین شخص نیز درمی‌یابد که دیگر نظراتش از نظر جمع مطلوب نیست و در نتیجه تمایل کم‌تری به بیان علنی آن‌ها خواهد داشت. هر چه فاصله بین افکار عمومی و نظرات شخصی انسان افزایش یابد به همان اندازه نیز تمایل او برای بیان عقایدش کاهش می‌یابد.

شاتوت به خوبی پس از معرفی این نظریه نقاط ضعف وقوت آن را هم متذکر می شود واز جمله نقاط قوت آن موارد زیر را بر می شمارد:

  •  این نظریه به خوبی مشخص می‌کند که چرا مردم در صورت قرار داشتن در گروه اقلیت تمایلی به ابراز عقیده نخواهند داشت. ودر رای مخفی اشان ابراز عقیده خواهند کرد.
  • نشان می‌دهد چرا مردم از ابراز احساسات واقعی خود اجتناب می‌کنند و بدین ترتیب خطر انزوای اجتماعی را نمی‌پذیرند.
  • به خوبی رابطه بین تأثیرات رسانه‌های جمعی و افکار عمومی را نشان می‌دهد.
  • در واقع فرایندهایی که افکار عمومی را شکل می‌دهند جامعه را منسجم نگه می‌دارند. مارپیچ‌های سکوت تضادها و اختلافاتی را که جامعه را تهدید می‌کنند و راه‌حلی نیز برای رفع آن‌ها پیدا نشده‌است، برطرف می‌کنند.


 


+ | Posted by Omid Masoudi At 9:44 AM